مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
221
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مجتمعاند يا متفرق ؟ » گفته خواهد شد كه اين مسئله از « اوايل علوم » ( بديهيّات اوليّه ) است كه به بداهت درك مىشود و نمىتوان بر آن شبههاى وارد كرد . و اگر بپرسد چيست دليل اينكه شىء مجتمع نياز به عاملى دارد كه آن را مجتمع كند و همچنين شىء متفرق ، آيا نمىتواند به خودى خود مجتمع و متفرق باشد ؟ گوييم : اگر به خودى خود مجتمع باشد ، مادام كه نفس آن شىء موجود است ، نمىتواند متفرق شود و همچنين شىء متفرق ، پس اين خود دليلى است بر اينكه هر مجتمعى مجتمع است به اجتماعى و همچنين هر متفرقى تفرقش به افتراقى است . حال اگر بپرسد كه به چه دليل اين اجتماع و افتراق دو امر محدثاند ؟ گوييم : دليل بر آن اين است كه ما جسم مجتمع را متفرق مىكنيم و افتراق در آن ايجاد مىشود ، از دو حال بيرون نيست : يا اين افتراق در آن از قبل موجود بوده است يا نبوده است و حادث شده است ، حال اگر بگويى موجود بوده است اين بمعنى آن است كه آن شىء هم مجتمع بوده است و هم متفرق و اين محال است . پس بدين گونه ثابت مىشود كه اين امر ، پس از افتراق حاصل شده است و اين نظر كه اجتماع و افتراق در نهفت ذات جسم موجود بوده است باطل مىشود . حال اگر بگويد : « چرا منكر اين هستيد كه اين اجتماعات و افتراقات تا بىنهايت ادامه داشته باشد به اين معنى كه هيچ اجتماعى نيست مگر آنكه قبل از آن اجتماعى ديگر وجود داشته و نيز هيچ افتراقى وجود ندارد مگر آنكه قبل از آن افتراقى ديگر بوده است . » گوييم : « اين نظر فاسد است زيرا اگر چنين باشد روا نخواهد بود كه يكى از اين دو به وجود آيد ، چنان كه اگر كسى آهنگ ديدار جماعتى كند و بگويد : هيچ كدام از شما به درون اين سراى وارد نشويد مگر اينكه ديگرى قبل از آن وارد شده باشد ، در اين صورت هيچ كس وارد آن خانه نخواهد شد مگر اينكه اين شرط را ناديده بگيرد . » حال اگر بگويند : چرا منكر اين هستيد كه اين اجتماع و افتراق ، با هم جمع شده باشند [ 1 ] گوييم : اگر چنين باشند ، از دو حال بيرون نيست كه اين اجتماع و افتراق عاملش اجتماع و افتراقى است كه خود آن اجتماع و افتراق است يا اجتماع و افتراقى ديگر است . حال اگر اجتماع آن به اجتماعى باشد كه عبارت است از نفس آنها ، تصور افتراق در آنها ، امرى محال خواهد بود مادام كه اعيان اينها قائم است و اگر بگوييد اين اجتماع از رهگذر اجتماعى ديگر است كه غير از آنهاست ، آن اجتماع خود به اجتماعى ديگر نياز دارد تا بىحد و بىنهايت و هر چه كه بىحد و بىنهايت باشد روا نيست كه وجود آنچه در حال موجود است از آن باشد .
--> [ 1 ] متن : « ان يكون الاجتماع و الافتراق خمسين » كه ما آن را به مجتمعين اصلاح كرديم .